تبليغاتX
عاشقانه های آرام

عاشقانه های آرام

شعرهای من

تفالی بر حافظ

 

مرا دوست خواهی داشت ...

این را خواجه شیرازی در طالعم دیده است

"  ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند

فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست  "

خداوند تو را برای من آفریده است ...

                                                

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 15:54  توسط فهیمه صفاریه  | 

عاشقانه های آرام - سری چهارم

 

۱)

" دستور زبان عشق " را

از ابتدا تا به انتها خواندم .

قيصر معلم خوبي نبود

يا من بازيگوش بودم ؟!

نمي دانم

در انتهاي آخرين صفحه ام

راستي عشق را چگونه مي نويسند ؟....

 

۲)

" کمي ديگر تلاش کني حتما" شاعر خوبي خواهي شد. "

اين را همه مي گويند.

اما بي چشمان تو .....

 

۳)

زمستان تمام شد

و  ماند

 خاطره يک ديدار

هنگامي که هفت سين بچينم

تو را به خاطر خواهم آورد

که روزي صداقت چشمانت

مرا

به رؤيايي بي پايان تبعيد کرد.

اين بهار هم مي آيد

ولي بي حضور سبز تو...

هفت سين دلم کامل نمي شود .

 

۴)

و صداي قدم هاي تو

بر روي قلبم

مضراب زيباييست

که سمفوني پنجم بتهون را تداعي مي کند .

 

۵)

سال ها پيش

 برسر عهدمان

 استخواني شکستيم

خاطراتت را ورق بزن

- مرا ياد و تو را خاطر فراموش -

حتم دارم اين بار عاشقم مي شوي ...

 

 

۶)

بانوي رؤياهايت را به خاطر بياور

هنگامي که زير باران قدم مي زني

و آبي چشمانت

رنگين کمان را

به آدميان

 هديه مي کند .

 

۷)

" حکايت عشق و ديوانگي  " را

که برايم خواندي

ديگر نه به فروغ حسادت مي کنم

و نه به  ر ي ر ا

تمام وجودم تويي

و آتشي که از دوريت شعله ور است .

 

۸)

آنقدر قايم با شک بازي کرديم

که براي هميشه پنهان شدي

برگرد

من اين بازي را دوست ندارم .

 

۹)

اگر شاعر نمي شدم

چگونه مي توانستي بفهميم که دوستت دارم

اگر شاعر نمي شدم

چگونه آبي چشمانت را به درياي بيکران پيوند مي زدم

خدا را سپاس که شاعرم

کاش تو هم شاعر مي شدي .

 

۱۰)

ادعا نکن که دوستم داري

مي دانم

داستان پينوکيو قديمي شده است

اينبار

چشمان روشنت

سياهي دروغت را آشکار مي کند.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 17:23  توسط فهیمه صفاریه  | 

عاشقانه های آرام - سری سوم

1 )

عاشقانه هاي چشمانم تقديم تو باد

هر دم

که خاطرات زيباي کودکيمان

ذهن آشفته مرا

آرامشي دوباره مي بخشد .

 

 

2 )

هنگامي که دوستم بداري

برايت غزل ها خواهم گفت .

زيرش را امضا مي کني ؟

 

 

3 )

همواره برايم زيبايي

چرا که عشق در توست

چه با کت و شلوار و دستمال گردن

چه با چهره ونگوک

من همواره عاشقت خواهم ماند .

 

 

4 )

گفتي اگر برايت غزل بگويم

عاشقم خواهي شد

اين نهصد و نود و هشتمين عاشقانه است

و تو همچنان در انتظار عاشق شدني .

 

 

5 )

دلم را به تو هديه مي کنم

وبرايت

غزل ها مي نويسم

منتي نيست

وقتي دلت را

به دنيای کودکيت تقديم مي کني .

 

6 )

لبت را بر لبان عاشقم بنه .

دلم هوس گرماي تابستان را دارد در اين سرماي زمستاني .

 

 

7 )

جايي خوانده ام

که هرم بالاي 40 درجه

انسان را از پاي در مي آورد .

در آغوشت

مي ميرم .

 

 

8 )

پاسخ غزل هايم

بوسه ايست که تو بر پيکرکاغذ مي نشاني

و من

روي آن  را مي پوشانم

تا غزلم

پيوسته

طعم بوسه دهد .

 

 

9 )

گفته بودي

غزل هايت را دوست دارم .

برايم شعرها بگو .

من تنها غزل نيستم ...

نگاهم کن .

قلب کوچک عاشقم

در هرنگاه

برايت

غزلي نسروده

زمزمه مي کند .

 

10 )

خيالم که خيس مي شود

تنها نگاه مهربان تو

در اين سرماي زمستاني

از يخ زدنش

جلوگيري مي کند .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 17:25  توسط فهیمه صفاریه  | 

یک غزل عاشقانه

 

می خواهم از تو شعر بگویم نمی شود

 راهی به سوی قلب تو جویم نمی شود

 حوای عشق هستم و تو آدم نمی شوی ... !!

 خواهم که سیب عشق نبویم نمی شود

 سویت مدام این دل من پرسه می زند

 خواهم ز عشق دست بشویم نمی شود

 نالم مدام در غم هجرانت ای عزیز...

 خواهم که راز دل به تو گویم نمی شود

 من مرغ سرکشی که به دام تو بی دانه آمدم

 خواهم که باز بال گشایم نمی شود ...

 

                                                            فهیمه صفاریه

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 17:30  توسط فهیمه صفاریه  | 

ده عاشقانه آرام- سری دوم

۱)

امشب

 تمام راههاي عاشقي را

 براي در آغوش کشيدنت

 قرق کرده ام

 از بيراهه مرو .

 

 

۲)

به همه کس قول عشقت را داده اي .

 در تقسيم بندي يارانه مهربانيت

من

 در کدامين خوشه

 جاي گرفته ام .

 

 

۳ )

کوهها به هم نمي رسند ، آدم ها به هم مي رسند

 و من

 به احترام اين ضرب المثل

 تيشه بر دست

 کوه غرورم را شکسته هم

 تا

 به تو برسم .

 

 

۴ )

چنديست شعرهايم

 آبستن عشق تو شده است .

 نگاهم که مي کني

 شعري در من جان مي گيرد .

 

 

۵ )

سپيد يا سياه

 فرقي نمي کند

 بي حضور سبزت

 سپيدهاي عاشقانه هم را

 با خودکار سياه مي نويسم

 تا عمري

 عزادار

 نبودنت باشند .

 

 

۶ )

از من مپرس چندمين روز محرم است

 وقتي هرروز

 در نينواي دلت

 قلبم

 شهيد عشق مي شود .

 

 

۷ )

چنديست

 دست به سينه راه مي روم

 نمي خواهم کسي

 يادگاري تو را

 بر روي قلبم ببيند .

 

 

۸ )

شير يا خط ؟

 تقلب نکن !

 به هر حال

 من عاشقت هستم .

 

 

۹ )

 هر روز

 مرا

 با هجوم خيالت

 نبردي دوباره است .

 آتش بس را بپذير

 نمي خواهم شهيد قلبم شوي .

 

 

۱۰ )

چلچراغ يادت

 به نور شمعي بدل شده

 که همگان سعي در خاموشي آن دارند .

 در سال اصلاح الگوي مصرف

 من

 به يک -  دوستت دارم – تو

 قانعم ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 17:15  توسط فهیمه صفاریه  | 

ده عاشقانه آرام- سری اول

 ۱)

و صداي قدم هاي كسي مي آيد

 كه پر از احساس است

 نيم نگاهي مي كند و مي گويد

 " دوستت مي دارم "

 

 ۲)

امروز تمام خيالت را در چمدان تنهاييم جاي دادم

 و به ميهماني چشم هاي تو آمدم

 - ميهماني نا خوانده -

 شايد كه ميزباني تو

 التيام بخش درد هاي تنهاييم باشد ...

 

 

 ۳)

ملخ هاي شوم احساست ،

 برگ هاي سبز وجوديم را مي جوند و نابود مي كنند .

 به اين هم قانعم

 سبزي وجودم ،

 آن ها را تا هميشه بي نياز خواهد كرد ...

 

 

 ۴)

هيچ مي داني :

 كه شكفتن گل لبخند بر روي لب هاي مهربانت

 مي تواند باعث سبز شدنم گردد ... ؟

 و من وقتي سبز شوم ، پرندگان شادي

 بر روي دستانم تخم خواهند گذاشت ؟!

 و وقتي سبز شوم

 ديگر هيچ طوفان اندوهي نمي تواند سبزي خيالم را از من بربايد ؟!

 نه نمي داني

 اگر مي دانستي

 هيچ گاه ، لبخند مهربانت را از من دريغ نمي كردي

 و با لبان خاموش فرياد نمي زدي :

 

                                                            " من بي تو بسيار خوشبختم "

 

 

 ۵)

آنقدر عشق را در چشمان زيبايت ريختي كه من از تمام دنيا غافل شدم .

 مرا در ضيافت چشمانت پذيرا باش،

  مي خواهم عاشق ترين شاعر دلت شوم.

 

 

۶)

امشب آسمان خيالم سراسر ستاره باران است .

 نگاهي به آسمان مي اندازم .

- به اميد تك شهابي -

 شايد كه با گذشتنش ،

 آرزوهاي كوچكم نيز به حقيقت بپيوندند ....

 

 ۷)

كاش زماني كه دلم براي دلت تنگ مي شد ،

 شاپرك چشمانت پروانه وار اطراف شمع تنهاييم مي گشت و

 لااقل دلم بيهوده تمام نمي گشت .

 

 

 ۸)

ولي افسوس كه همواره لبخند مهربانت بر روي قاب شيشه اي دلم

 نقش بسته است .

 و واي به روزي كه

 اين شيشه هم به سنگ دل تو شكسته شود .

 

 

۹)

 چندي است كه شادي از من رخت بر بسته است

 و من قفس تنهاييم را در دست گرفته ام

 و به دنبال

 پرنده ي خوشبختي مي گردم .

 

 

۱۰)

امشب براي دل خود سياه پوشيدم

و در مرگ احساسم به سوگ نشستم ،

شايد دل بارانيت  برايم ببارد .

 غافل از اينكه ،

  امشب آسمان دلت از هميشه مهتابي تر است .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 16:18  توسط فهیمه صفاریه  | 

زندگی نامه

به نام یگانه زیبای عاشق زیبایی

 

زمستان سال شصت و یک خورشیدی تازه متولد شده بود که آمدنم

در هوای سرد دی ماه - درحالی که خداوند نقل های سپید را برای شادباش بر

سر مردمان پایتخت می ریخت  -رقم خورد.

 

نامم را فهیمه نهادند تا با نام خواهر بزرگم قرین باشد و بدین ترتیب بود که ره آورد

 شب یلدا ....

یلدا نشد .

 آخری بودم از یک جمع سه نفره و به قول قدیمی ها ته تغاری و عزیز دردانه .

 شناسنامه هم را روز دوم دی ماه گرفتند تا بدین منوال هرسال بهانه ای برای

سه روز پیاپی شادی داشته باشند .

از کودکی ام خاطرات چندانی به یاد ندارم مگر آنکه با خواهرم ساعت ها می نشستیم و

 شعرهای کودکانه میخواندیم ...

 تا آنکه روزهای شاخساران پر از گیلاس به تندی پلک زدن یک کودک گذشت و

 اولی شدم .

و دبستان نیز مانند هفت سال اول زندگی به سرعت اما پربار سپری شد و به

دورانی پای نهادم که راهنمایی می خواندندش .

 نخستین نوشته شعر گونه خود را در سیزده سالگی برای درس زبان

 و معلم مهربان آن سرودم .

آز آن پس هرگاه لطافتی روحم را نوازش می دهد آن را بر روی سپیدی کاغذ

 با خودکار آبی می نگارم تا دل کاغذ نیز آسمانی گردد.

 امید که روزی دل همه ما آدمیان آسمانی شود .

 از دلکهاتان غمان تا جاودان مهجور باد .

 

                                                                   فهیمه صفاریه

                                                                   زمستان 1388

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 16:8  توسط فهیمه صفاریه  |